خرید بک لینک
روایت مقام معظم رهبری

مقام معظم رهبری این واقعه را چنین تعریف میکنند: شبی حدود اذان صبح دیدم که در منزل ما را به شدت میزنند، من رفتم دیدم میگویند یک ارتشی آمده و با شما کار واجب دارد، دیدم یک نفر تکیه داده به دیوار، با حال کسل و آشفته و خسته سرش را فرو برده، گفتم شما با من کار دارید، بلند شد و گفت: بله گفتم: چکار دارید، گفت: کار واجبی دارم و فقط به خودتان می گویم… من به حرفش حساس شدم … احتمال این بود که سوءنیتی داشته باشد اما دیدم نمیشود به حرفش گوش نداد … یک جایی گوشه حیاط نشستیم … آثار بیخوابی و خیابانگردی و خستگی و هیجان در او پیدا بود. خلاصه آنچه گفت این بود که در پایگاه همدان اجتماعی تشکیل شده و تصمیمی بر کودتایی گرفته و پولهایی به افراد زیادی دادهاند، به خود من هم پول دادهاند … قرار است جماران و چند جای دیگر را بمباران کنیم پرسیدم: کی قرار است این کودتا انجام شود، گفت: امشب. من دیدم مسئله خیلی جدی است و باید آن را پیگیری کنم، در این بین این احتمال را میدادم که یک سیاست باشد و بخواهند ما را سرگرم کنند، اما در عین حال اصل قضیه آنقدر مهم بود که با وجود این احتمالات، لازم بود آن را پیگیری کنیم.

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 16:23 توسط علی آرامی |

برچسب: نویسنده: باران نظری تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 19:16

صفحه بندی